شرکتی که بومی است ولی فرا بومی عمل می کند!!!

منطقه مغان واقع در استان اردبیل به مرکزیت شهرستان پارس آباد یکی از چند جلگه ایی است که دارای زمین های حاصل خیز با پتانسیل بالا در امور کشاورزی و دامی می باشد که از حدود سال 1353 برای اولین بار تحت نام شرکت شیار شروع بکار نمود و دستاندرکاران امر از همان ابتدای تأسیس به زور بازو و بیل و کلنگ اهالی خطه مغان برای بهره برداری از زمینهای حاصل خیزش شروع به ایجاد کانالهایی نمودنند تا بتوانند با هدایت آب های سطحی به سر زمینهای حاصل خیز از آن بهر برداری نمایند.

در همان اوان تأسیس شرکت یعنی دو سه سال بعد با تنظیم اساسنامه و چشم انداز و مأموریت و ... که برای هر نهاد اجتماعی لازم و ضروری می نماید شرکت شیار به شرکت کشت و صنعت و دامپروری مغان تغییر نام داده و سازمان عریض و طویلی برای انجام پروژه های مورد نظر و البته مطلوب منطقه و کشور ایجاد گردید.

هدف از تأسیس این شرکت بنا به گفته ی اکثر کسانی که ار همان آغاز بکار با آن همراه بوده اند و حالا شاید امروزه تعداد کمی از آنها که عمر و جوانیشان به پای شرکت مغان گذاشته شد و روزهای آخر خدمتشان را سپری می کنند گواه این مطلب است که ضمن بهره برداری از منابع و مراتع و زمینهایی که مستعد کشاورزی و دامپروری هستند خواستگاهی باشد برای جذب نیروی کاری عظیم موجود در منطقه و پرورش نیروی انسانی که بعدها محمل و زمینه ایی باشد برای اشتغال فرزندانشان و توسعه منطقه.

در اینکه شرکت مغان همراه با شرکت پارس نقش بسزایی در توسعه شهری، اجتماعی، فرهنگی و تکنولوژی کشاورزی و دامی در مغان ایجاد کرده اند نیست.

و همچنین در اینکه آموزش عالی به برکت انقلاب اسلامی و توجه مسئولان آموزش عالی دانشگاهها به هر شهر و دیاری رسیده است و فوج عظیم تحصیل کردگان بومی در مناطق خودشان به وفور یافت می شود شکی نیست.

وقتی شرکتی با این عظمت و گستردگی در شهرستان پارس آباد وجود دارد چرا جوانانی که دارای تحصیلات و تخصص لازم و کافی مرتبط با حوزه فعالیت آن را دارند نمی توانند در کنار این نعمت بزرگی که می تواند منجر به اشتغال حداقل جوانان شایسته آن گردد آنها را دچار عذابی نموده که هیچ کس نه می خواهد ندای خفته ناشی از سرشکستگی آنها را بشنود و نه از مسئولان شهرستانی و استانی کسی هست که به این امر توجه نماید.

هر از گاهی شنیده می شود که با وجود نیروی کار فراوان و تحصیل کرده و آشنا به امور دامی و کشاورزی و در برخی مواقع آشنا به تکنولوژیهای روز و موجود در منطقه،  افرادی را به صورت سفارشی از شهرستانهای دور و نزدیک جذب این شرکت می نمایند که هیچ گونه پیشینه ایی در حوزه های فعالیت شرکت ندارند که این جفای بزرگی است درحق جوانان این مرز و بوم که علاوه بر تحصیلات دانشگاهی، جوانی شان را در کنار پدران خود صرف کشاورزی و دامپروری و حتی گاهی تولید نیز کرده اند و به جرأت میتوان گفت در پاره ایی از اوقات از مهندسین مشاور نیز معلومات بالا و به روزتری دارند .

تعدادی از جوانان شهرستان که جذب شرکت شده اند وقتی از چگونگی جذبشان سوأل می گردد فقط می گویند کار خدا بود! شانس آوردم! بخت یاریم کرد! و ...

چندین سال است که شرکت تعدیل نیرو نموده و هر زمان که کسی برای امر اشتغال به آن مراجعه می کند با جمله ای مواجه می گردد: « آزمون استخدامی» این عبارتی است که بیشتر مراجعین به شرکتهای پارس و مغان با آن روبرو شده اند! ولی افسوس کسانی هم که تعدادشان کم نیست و دستی در دستها دارند و بجای ضابطه سوار بر موج روابط هستند شروع بکار نموده و پستهایی را تصدی می کنند که قطعا و یقیننا شایستگی احراز آن را ندارند. 

خواسته این است که مسئولان ذیربط به عدالت استخدامی و فارغ از روابط توجه داشته باشند و شرایطی را مهیا کنند تا تمام کسانی که مدعی هستند بتوانند خود را آزموده و برترین آنها در جایگاه مورد نظر قرار بگیرند. تا هم بتوانند از سایه سنگین داشتن تحصیلات دانشگاهی خلاص گردند و هم فرصت خدمت به مرز و بوم برای آنها مهیا گردد.

چطور و چرا می باید "نه" بگوییم؟

هيچ فردي نمي تواند ديگري را برخلاف ميلش به انجام کاري وادار کند. اين موضوع که بدون درنظر گرفتن ديگري، از او کاري خواسته شود نه اخلاقي است نه انساني. هر کسي زندگي خودش را دارد و بايد براي آن برنامه ريزي کند. وقتي ما توان و مهارت «نه» گفتن به ديگران را نداشته باشيم، بنابراين ديگران ياد مي گيرند که براي رفع همه نيازهاي منطقي و غير منطقي شان از ما استفاده کنند.«حالا چند دقيقه  ديگر بنشين.نترس، دير نمي شه!»، «قربون دستت اين بچه  ما را چند ساعت نگه دار تا ما از خريد برگرديم»، «نمي  شه، اصلا حرفشو نزن! بايد امشب به مهموني بياي وگرنه دلخور مي شم»، «امشب با خانواده جاي مهمي دعوت هستيم. قربونت ماشينت رو دو ساعت قرض بده»و....بدون شک همه  ما بارها و بارها در زندگي با خواسته هايي اين چنيني از سوي دوستان و آشنايان برخورد کرده ايم که گاهي به دليل عدم تمايل روحي و يا قرار داشتن در موقعيتي خاص، از ته قلب آرزو کرده ايم که اي کاش چنين چيزي از ما خواسته نمي شد! پاسخ شما در اين گونه مواقع چيست؟ آيا جرات مي کنيد با صراحت تمام در جواب درخواستي که مطابق ميل تان نيست، «نه» بگوييد؟ وقتي در يک جمع قرار مي گيريد چطور؟ به خود اجازه مي دهيد نظراتي را که با آن مخالف هستيد رد و نظر خود را بيان کنيد؟ يا اينکه مانند بسياري توي رودربايستي گير مي کنيد و با کراهت البته با يک لبخند مصنوعي به اين خواسته ها جواب مثبت مي دهيد؟ يکي از مخاطبان ما نيز به همين مشکل دچار است، او در پيامکي براي ما نوشته: « خانمي 29 ساله هستم، برادر و خواهرم هميشه فرزندان شان را نزد من مي گذارند تا بتوانند به کارهاي خود برسند و من برخلاف ميل باطني خود، نمي توانم به اين درخواست نه بگويم!» اين پيامک را با دکتر مسعود خاکپور در ميان گذاشتيم تا اين روانشناس از مهارت «نه» گفتن براي مان بگويد:

ادامه نوشته