چهار درس مدیریتی که باید از هنر آموخت!

دسته بندی: نکات مدیریتی

چهار درسی که می‌توان از هنر در زمینه مدیریت آموخت، عبارتند از:

1) پروژه‌ای را از ابتدا تا انتهای آن مدیریت کنید.

بسیاری از برنامه‌های مدرسه‌های کسب‌وکار، دربرگیرنده طرح‌های کسب‌وکار هستند که به ندرت به سرمایه‌گذاری یا موفقیت منجر می‌شوند. دانشجویان این مدارس، مثل دانشجویان رشته‌های هنرهای نمایشی باید طوری تربیت شوند که بعدا در کار بتوانند مفهومی را از نقطه صفر ایجاد کنند و این مفهوم را طوری تصحیح کنند که بتوانند آن را به صورت یک دیدگاه قانع کننده بیان کنند. همچنین آنها باید این توانایی را داشته باشند که نیروی کار ماهر استخدام کنند، افراد را به موقع و بر اساس بودجه به سوی انجام کار کامل هدایت کنند، محصولاتشان را بفروشند و به سرعت واکنش مشتری را گردآوری کنند.

2) افراد پویا را به طور موثری مدیریت کنید.

مردم معمولا هنرمندان را افرادی عجیب و غریب توصیف می‌کنند که این موضوع در مورد بسیاری از آنها صحت دارد. بنابراین تصور کنید باید شرکتی را مدیریت کنید که مملو از اینگونه افراد غیرعادی است. و به هر صورت، برخلاف شرکتتان، این افراد با وجود محدودیت‌های سخت زمانی و منابع، با رضایت فردی و به طور مرتب، محصولات به شدت خلاقانه و اثرگذاری را ارائه می‌دهند. کاری که آنها ارائه می‌دهند تقریبا همیشه یک تجربه مشتری قدرتمند است که به عنوان هدف اصلی، در نظر گرفته می‌شود. بیشتر هنرمندان مرتب تحت تعلیم هستند تا نحوه راهنمایی هنرمندانه هم‌قطاران خود را به شکل جمعی بیاموزند و به تجربه‌ای تاثیرگذار دست یابند. در شرایطی که فردیت‌گرایی می‌تواند سازمان‌های بزرگی مثل گلدمن ساکس را متلاشی کند، هنرمندان می‌دانند که چگونه افراد را برای انجام کار گروهی در کنار هم جمع کنند، چون در غیر اینصورت، هیچ‌گونه اثر هنری خلق نمی‌شود.

ادامه نوشته

اثر اطلاعات زیر پوستی در بازاریابی مدرن

دسته بندی: بازاریابی

هنر بازاریابی در اثر افزایش تولید با استفاده از خطوط تولید و به کارگیری سیستم‌های تولید انبوه  ظهور کرد و برای تسهیل و روانسازی فروش تولیدکنندگان  متوسل  به این هنر شدند.

فشردگی رقابت در بازار، هنر بازاریابی را تبدیل به یک ضرورت انکارناپذیر کرده است. حال سوال عمده این است که ما تا چه حد با بازاریابی آشنا هستیم و آیا دانسته‌های قبلی‌مان را کافی می‌دانیم ؟ آیا لازم نیست که روش بازاریابی‌مان را بازبینی کنیم؟ پاسخ بسیار آسان است، امروزه تنها کسانی در امر بازاریابی موفق هستند که مدام عملیات میدانی بازاریابی خود را رصد کرده و زیر ذره‌بین تحت معاینه روز‌به‌روز قرار می‌دهند.

امروزه تخصص‌ها تنها کافی نیست  و برای هر تخصص به ساخت ریز تخصص نیاز است. با کمی دقت متوجه لزوم و اهمیت  در نظر گرفتن ریز تخصص‌ها در کلیه فعالیت‌هایمان می‌شویم، کافی است به اطرافمان پویا‌تر بنگریم تا متوجه شویم که در چه موقعیتی هستیم. برای توفیق در بازاریابی نیز لازم است نگرش جدیدی به فرآیند بازاریابی داشته باشیم. هنر بازاریابی امروزه بدون توجه و اعتنا به ریز تخصص‌ها پیشرفت بسیار محدود و پرهزینه‌ای خواهد داشت.

در بازاریابی مدرن به مجموعه فرآیند عملیات بازاریابی اصطلاحا «مدیریت بازار» گفته می‌شود که شامل سه بخش عمده زیر است:
1. ایجاد بازار
2. شناخت بازار
3. نگهداری بازار

ادامه نوشته

خلاصه کتاب سازمان و مدیریت (دکتر اقتداری)

کتاب سازمان و مدیریت(اقتداری)

بخش اول: نظریه های سازمانی

بخش دوم: عناصر مدیریت(قسمت اول)

بخش دوم: عناصر مدیریت(قسمت دوم)

لینک دانلود خلاصه کتاب سازمان و مدیریت با فرمت PDF

خوش شانسی یا بد شانسی

بدین وسیله از تمامی افرادی که احساس خوش شانسی یا بدشانسی می کنند درخواست می گردد با ذکر مثال دلایل بد شانسی یا خوش شانسی خود را ذکر کنند تا بتوانیم در مورد آن به ذکر علت بپردازیم.

از تمامی دوستانی که در این مورد با این وبلاگ همکاری می کنند نهایت تشکر را می نمایم و امیدوارم تمام آنچه را که در قسمت نظرات و یا در آدرس ایمیل kimia_dad@yahoo.com در باب موضوع خواسته شده درج می کنند عاری از هر نوع تعصبی باشد. نتایج این مطالعه به اطلاع عموم بازدید کنندگان این وبلاگ خواهد رسید.

خاطره جالب درباره مثبت اندیشی

یکی از اساتید دانشگاه شهید بهشتی خاطره جالبی را که مربوط به سالها پیش بود چنین نقل کرده است:

«چندین سال قبل برای تحصیل در دانشگاه سانتا کلارا کالیفرنیا، وارد ایالات متحده شده بودم، سه چهار ماه از شروع سال تحصیلی گذشته بود که یک کار گروهی برای دانشجویان تعیین شد که در گروه های پنج شش نفری با برنامه زمانی مشخصی باید انجام می‎شد. دقیقا یادمه از دختر آمریکایی که درست توی نیمکت بغلیم می‎نشست و اسمش کاترینا بود پرسیدم که برای این کار گروهی تصمیمش چیه؟

گفت اول باید برنامه زمانی رو ببینه، ظاهرا برنامه دست یکی از دانشجوها به اسم فیلیپ بود.

پرسیدم فیلیپ رو می شناسی؟

کاترینا گفت آره ، همون پسری که موهای بلوند قشنگی داره و ردیف جلو می شینه!....

ادامه نوشته

جایگاه سازمانی برنامه ریزی استراتژیک در سازمان ها

جایگاه برنامه ریزی در سازمان های بزرگ و کوچک متفاوت است.

سازمان های کوچک: جنبه غیر رسمی دارد، تابع نظرات فردی است و به طور شفاهی و تلویحی ابلاغ می شود.

سازمان بزرگ: نظم خاص- انفرادی نمی باشد، دارای تشکیلات و جایگاه خاصی است.

سازمان متمرکز: برنامه ریزی به دست مدیران بالا است و در سطوح عالی می باشد.

سازمان غیر متمرکز: مدیران میانی و پایه کار مسئولند. برای انجام مرحله اول از نظرات مدیران عالی بهره می گیرند.

مناسب ترین جایگاه برای برنامه ریزی جامع در سازمان ترکیبی از گروه ها و مشارکت دادن مسئولان سطوح های مختلف است زیرا جمع آوری اطلاعات به راحتی صورت می گیرد، انگجیزه عمل و ضمانت اجرایی استراتژی های انتخابی افزایش می یابد.

منبع: کتاب مدیریت عمومی، دکتر سید مهدی الوانی

فلسفه استراتژی

مفهوم استراتژی زاييده فضای رقابتی و محدوديت منابع است. انسان در جهانی پر از محدوديت زندگی می کند. صرف منابع محدود بر موضوعات غير اصلی جريمه اش واگذاری ميدان رقابتی به رقيبی است که منابع محدود خود را بر موضوعات اصلي متمرکز کرده است.  موضوعاتی که نتيجه اش مزيت های بيشتری (نسبت به رقيب) می باشد. ماهيت استراتژی، تشخيص فرصتهای اصلی و تمرکز منابع در جهت تحقق منافع نهفته در آنهاست. فلسفه استراتژی نشان می دهد که درون مايه اصلی استراتژی، فرصتها هستند. بدون دستيابی به فرصتهای استراتژيك، منافع استراتژيك به دست نمی آيد.

تعريف استراتژی: استراتژی چيست؟ مينتزبرگ برای استراتژی ٥ معنی پيشنهاد می کند: طرح ، تمهيد ، الگو ، وضعيت ، و دیدگاه. مشاوران مكينزی آن را با عبارت "درك ابعاد مختلف ساختار صنعت و مبانی رقابت در آن" بيان می کنند. اين تعاريف همگی درست هستند، فقط اگر فلسفه استراتژی را به همراه داشته باشند، يعنی بر درك و استفاده از فرصتها استوار باشند. در واقع بدون درك فرصتهای استراتژيك، استراتژی امری کاملاً بی ثمر است. فرصتها درون مايه اصلی استراتژی اند و بدون آن هيچ نتيجه ای عايد نخواهد شد. در رويكرد استراتژی بايد دائم به دنبال فرصتها بود، فرصتهایی که برای سازمان منافع کثيری به همراه داشته باشد.

ادامه نوشته

روزی که آلبرت انیشتن از آن می ترسید بالاخره رسید...

من از روزی می ترسم که تکنولوژی از تعامل انسانی پیشی بگیرد. چنین روزی جهان ،

نسلی از احمقها خواهد داشت.


 
                                                      مشاهده لینک اصلی مطلب