خلاصه ده اصل اثربخشی استراتژی در سازمان
دسته بندی:برنامه ریزی استراتژیک
هیچ مدیری برای شکست برنامه ریزی نمی کند ولی بسیار نادرند مدیرانی که برنامه استراتژیک آنها موتور موفقیت آنها شود. نتیجه مطالعات نشان می دهد اکثریت قریب به اتفاق برنامه های استراتژیک سازمانهای ایرانی فاقد قدرت لازم برای ایجاد تحول هستند و در واقع برنامه استراتژیک نیستند.
چرا استراتژی ما اثربخش نیستند؟ و چگونه می توان به فعالیت های برنامه ریزی سازمان ها جامه اثربخشی پوشاند؟ مشاهدات نشان می دهد خروجی های متعددی برای منحرف شدن فرآیند خلق و پیاده سازی استراتژی از مسیر درست آن وجود دارد. راندن در مسیر درست با توجه به نو شدن همواره قواعد بازی که ویزگی عصر حاضر است، کاری بس دشوار است. جاده اثربخشی استراتژی اکنون مسیری مه آلود است و بیش از هر زمان دیگر نیازمند اصول راهنماست.
این ده اصل یاد شده که در ادامه می آید به درک درست و عمیق ما از ماهیت و تحول استراتژیک کمک می کند و می تواند راهنمای راندن در مسیر مه آلود اثربخشی استراتژی باشد؛ به شرط آنکه آنها را خوب بشناسیم و باور کنیم.
ده اصل اثربخشی استراتژی
اصل اول: استراتژی هنر است و نه تکنیک
اصل دوم: جوهره ایجاد استراتژی، تفکر استراتزیک است.
اصل سوم: استراتزی ایجاد مزیت است.
اصل چهارم: استراتژی بر دو پایه استوار است: فرصت و قوت
اصل پنجم: اصل پاره تو(بیست-هشتاد) یا قانون اهرم
اصل ششم: استراتزی خریدنی نیست،کار مدیران سازمان است.
اصل هفتم: ساده سازی نه ساده انگاری
اصل هشتم: جاری دیدن استراتژی
اصل نهم: پیاده سازی استراتژی کار رهبرانه است و نه مدیرانه
اصل دهم: عامل تحول، انسان است نه برنامه


آنتونی رابینز در یکی از معروف ترین کتاب های خود به این نکته اشاره کرده که آدم عموماً به آنچه در یک سال می تواند انجام دهد بیشتر اهمیت می دهد و به آنچه در ده سال قادر به انجام آن است، بی توجهی نشان می دهد. این تقریباً بدین معناست که وقتی انسان تصمیم به انجام کاری می گیرد، همه چیز را خیلی زود و سریع می خواهد. وقتی که او نتواند همه چیز را در کوتاه ترین زمان ممکن به دست آورد، بی انگیزه می شود و از مبارزه کردن دست برمی دارد
سوئد از جمله کشورهایی است که ایرانیان زیادی را در خود
جای داده است و جمعیت ایرانی هایی که با اهداف گوناگون به این کشور می روند زیاد
است
