سخن زیبا؛ Beautiful Sentence
وقتی
زندگی 100 دلیل برای گریه کردن
به تو نشان میده
تو 1000 دلیل برای خندیدن
به اون نشون بده.
چارلی چاپلین
**********************
To fall in
love
عاشق شدن
To laugh until it hurts your stomach
آنقدر بخندی که دلت درد بگیره
To find mails by the thousands when you return from a vacation.
بعد از اینکه از مسافرت برگشتی ببینی هزار تا نامه داری
صحبت گیتی که تمنا کند
با که وفا کرد که با ما کند
| خاک شد آن کس که بر این خاک زیست خاک چه داند که در این خاک چیست؟ |
| هر ورقی چهره آزاده ای است هر قدمی فرق ملکزاده ای است |
| عمر، به خـشنودی دلـها گذار تا ز تو خشنود بود کردکار |
| هر که به نیکی عمل آغاز کرد نیکی او روی بدو باز کرد |
قایقی خواهم ساخت
خواهم انداخت به آب.
دور خواهم شد از این خاک غریب
که در آن هیچ کسی نیست که در بیشه عشق
قهرمانان را بیدار کند.
قایق از تور تهی
و دل از آروزی مروارید،
همچنان خواهم راند
نه به آبیها دل خواهم بست
نه به دریا ـ پریانی که سر از آب بدر می آرند
و در آن تابش تنهایی ماهی گیران
می فشانند فسون از سر گیسوهاشان

یــــاد دارم یـک غـــروب ســرد ســرد می گذشت از تــوی کوچـه دوره گـرد
دوره گــردم کـهـنه قالــی می خـــرم کـاسـه و ظـــرف سـفالی می خـــرم
دسـت دوم جنس عالــی می خـــرم گــر نـــداری کــــوزه خـالی می خــرم
اشک در چشمان بـابـا حــلقه بـست عاقـبت آهـی زد و بغــضش شـکست
اول سال است و نان در سفره نیست ای خـدا شـکـرت،ولی این زندگیست؟
|
Happy are those who are humble. They are given the Kingdom of Heaven. | |||||||||||||||||||||
| Happy are those who mourn. They will be comforted. | |||||||||||||||||||||
| Happy are the meek, the lowly. They own the whole wide world. | |||||||||||||||||||||
| Happy are those who long to be just and good. They will be completely satisfied. | |||||||||||||||||||||
| Happy are the kind and merciful. They will be shown mercy. | |||||||||||||||||||||
| Happy are those with pure hearts. They will see God. | |||||||||||||||||||||
| Happy are those who strive for peace. They will be called the sons of God. | |||||||||||||||||||||
|
Happy are those who are persecuted because they are good. They own the Kingdom of Heaven.
|
STAY WITH ME

به خدا عشق به رسوا شدنش می ارزد
و به مجنون و به لیلا شدنش می ارزد
دفتر قلب مرا وا کن و نامی بنویس
سند عشق، به امضا شدنش می ارزد
گر چه من تجربه ای از نرسیدن هایم
کوشش رود به دریا شدنش می ارزد
کیستم؟ باز همان آتش سردی که هنوز
حتم دارد که به اِحیا شدنش می ارزد
با دو دستِ تو فرو ریختنِ دم به دمم
به همان لحظه برپا شدنش می ارزد
دل من در سبدی، عشق به نیل تو سپرد
نگهش دار، به موسی شدنش می ارزد
سالها ... گر چه که در پیله بمانَد غزلم
صبرِ این کرم به زیبا شدنش می ارزد