پنج فرمان برای تفکر استراتژیک
تلخیص : بهنام دادخواه
فرمان اول : بیش ا ز «اطلاع گیری» از محیط به دنبال «یادگیری» از آن باشید .
1- بقا و رشد شرکت ها در گرو شناخت کسب و کار است.
هوشیاری نسبت به محیط کسب و کار و شناخت قواعد آن راز بقا و رشد سازمان ها به شمار می آید.باید رفتار مشتری را درک کرد و دانست چگونه می توان برای او ارزش آفرید،باید تشخیص داد کدام یک از عوامل در موفقیت مؤثر است و کدام یک نیست،باید علائم بازار را به درستی تفسیر کرد و در مقابل آن عکس العمل های درستی را نشان داد،باید فرصت ها را شناخت و برای استفاده از آن ها جهت گیری کرد.این ادراکات،زیربنای اثربخشی استراتژی است.
در رویکرد سنتی،زیربنای استراتژی کسب اطلاعات از محیط و سازمان تلقی و گردآوری و تحلیل این اطلاعات از مهمترین وظایف یک استراتژیست شناخته می شود.این مفهوم صحیح است ولی عامل به مراتب مهم تر برای شناخت محیط،درک قواعد حاکم بر محیط است. «اطلاعات» حاصل فعل و انفعالات فضای کسب و کار است ولی« قواعد» چگونگی این تعاملات را مشخص می کند.
از دیدگاه سیستمی در محیط کسب و کار دو سطح متفاوت ولی مرتبط به هم وجود دارد:1- سطح تعاملات 2- سطح پارادایم ها
سطح تعاملات کسب و کار جایی است که عناصر کنشی (مشتریان،تأمین کنندگان،سهام داران و ...)وعناصر زیر (حکومت،جامعه،فرهنگ و ...)در تعامل با هم قرار می گیرند و از این تعامل جریان سرمایه،کالا و اطلاعات شکل می گیرد. این تعاملات و کنش و واکنش های مربوطه در اغلب موارد قابل مشاهده و درک است ولی یک سوأل ظریف و در عین حال عمیق پیش روی اینستکه:مکانیسم و منطق حاکم بر این تعاملات از کجا نشأت می گیرد؟قانون عرضه و تقاضا بر کدام مبنا استوار است؟چرا تولید انبوه (در عصر خود)و تولیدناب(در عصر حاضر)مزیت رقابتی محسوب می شود؟
|
پارادایم مجموعه ای از قواعد است که : 1- محدوده معینی را تعریف می کند. 2- به ما می گوید که در این محدوده چگونه عمل نماییم تا موفق شویم. |
اینگونه ترتیبات و نظایر آن قواعد حاکم بر فضای کسب و کار هستند و پارادایم ها را شکل می دهند.از این منظر «پارادایم ها»مجموعه ای از قواعد هستند که محدوده ای را تعریف می کنند و نشان می دهند که برای موفقیت در آن محدوده چه باید کرد.» لازمه موفقیت در هر محیطی شناخت قواعد حاکم بر آن است و بدون این شناخت «تفکر استراتژیک» امری محال است.
2- استراتژی از سنتز اطلاعات و قواعد شکل می گیرد.
توجه به این نکته ضروریست که در اثربخشی استراتژی بیش از اطلاعات،شناخت قواعد حاکم بر آنها تعیین کننده است.اطلاعات،وضعیت حاکم بر کسب و کار را و قواعد،منطق حاکم بر کسب و کار را مشخص می کند.
انبوهی از اطلاعات صحیح و به موقع چنانچه با منطقی متفاوت از قواعد به استراتژی منجر شود اثربخش نخواهد بود.بدون درک قواعد مطلوبیت از دیدگاه مشتری نمی توان برای او ارزش آفرید و بدون فهم قواعد صنعت نمی توان شایستگی کلیدی خلق کرد.این امر به مانند آن است که برای تصمیم اثربخش،علاوه بر اطلاعات به الگوی تصمیم گیری درست نیز نیاز داریم.
درست بودن الگوی تصمیم گیری به تطابق آن با قواعد حاکم بر زمینه تصمیم گیری باز می گردد.قواعد کسب و کار علاوه بر تأمین منطق حاکم برای تدوین استراتژی،مولد ارزش های رفتار سازمانی نیز هستند.قواعد تعیین می کنند چه عواملی در کسب و کار ارزش می آفرینندو کدامیک نمی توانند و این زیر بنای شکل گیری شایستگی های کلیدی سازمان بشمار می رود.
همچنین برای اثربخشی،استراتژی باید بر پایه قواعد پارادایم حاکم شکل گیرد و لازمه این امر درک و شناخت صحیح قواعد کسب و کار است.در ایجاد یک استراتژی اثربخش، کسب اطلاعات صحیح و به موقع کار دشواری است ولی دشوارتر از آن شناخت قواعد حاکم بر بازار و ایجاد بصیرت نسبت به کسب و کار است. در رویکرد تفکر استراتژیک برای این امر مهم «یادگیری از محیط» پیشنهاد می شود.
« تفکر استراتژیک حاصل سنتز اطلاعات و قواعد است.»
3- یادگیری از محیط کلید طلایی مسأله است .
سؤال : چرا درک قواعد کسب و کار دشوار بشمار می رود؟زیرا این فرآیند با دو پیچیدگی اساسی مواجه است.
اولین پیچیدگی به ماهیت غیر ملموس قواعد باز بر می گردد.قواعد در همه محیط کسب و کار حاضر و حاکم هستند بدون اینکه مستقیما و بدون واسطه قابل مشاهده باشند.مانند قانون جاذبه که هر چند در همه جهان حاضر و نافذ است ولی تنها بواسطه مشاهده سقوط اجسام قابل درک است.قواعد حاصل از پارادایم ها نیز این گونه هستند:برای درک این قواعد باید به طور غیر مستقیم و با واسطه با آن ها ارتباط برقرار کرد.
دومین پیچیدگی در شناخت قواعد،پویایی و ناپایداری آنهاست.قواعد با تغییر پارادایم ها تغییر می کنند و جای خود را به قواعد جدیدی می سپارند.بدون تردید چنانچه سازمانها این تحول ظریف و در عین حال عمیق را به درستی و به موقع درک نکنند و در حاکمیت قواعد جدید بر مبنای قواعد گذشته عمل کنند بی شک با مشکلات اساسی مواجه خواهند شد.
|
«میتنزبرگ : ماهیت شکل گیری استراتژی اثربخش یادگیری حین عمل است.»
|
|
«بصیرت (Insight) : یعنی فهم شهود گونه ماهیت باطنی موضوعات»
|
سازمان ها برای درک نیاز مشتری و رفتار بازار باید مجموعه ای از اقدامات کوچک و کم ریسک را با هدف کسب تجربه برنامه ریزی و اجرا کنند.این کار یک فرصت بنیادین است که می تواند زیر بنای تشخیص فرصت های بی شماری باشد.
یادگیری تنها به تجربه سازمانها منحصر نمی شود.یادگیری از طریق تحلیل رفتار رقبا نیز امری پرثمر است.حرکتهای جدید و بدیع یک رقیب می تواند پیام آور یک قاعده جدید باشد.شبکه توزیع نیزمیتواند در یادگیری محیطی سازمان را یاری ببخشد.
برای یادگیری از محیط باید سازوکارها و فرآیندهای لازم را ایجاد کرد.این کار سبب می شود تا تدریجا درک کاملی از عوامل کسب و کار و میزان تأثیرگذاری آن ها در خلق ارزش برای مشتری حاصل گردد و این شناخت یکی از ارکان مهم شکل گیری استراتزیک بشمار می رود.با این دیدگاه، تلقی انسان از محیط کسب و کار تغییر می کند و بازار، فضایی برای یادگیری دانسته می شود.
جهت گیری های سازمانی ، اقدامات و نتایج حاصله نیز به عنوان چرخه ای از یادگیری به شمار می آید،قابلیت یادگیری به عنوانمهم ترین شایستگی کلیدی تلقی می گردد.مدیران برای یادگیری و توسعه بصیرت خود نسبت به کسب و کار انگیزه مند می شوند،قابلیت های سازمان در مسیر یادگیری توسعه می یابند. تجربیات ناموفق کسب وکار در بعد یادگیری یک دستاورد تلقی می شود،بسط ظرفیت های یادگیری فردی و سازمانی مورد توجه قرار می گیرد.
یادگیری سریع تر از رقبا جزو اهداف اساسی سازمان قرار می گیرد،"سنوات کاری "فردی و سازمانی به "تجربه" تبدیل می شود و جهت گیری های استراتژیک سازمان اثربخش می گردد. برای این امر:
· باید از شکست ها آموخت، شکست ها بار آموزشی بیشتری از موفقیت ها دارند اگر با بصیرت
نگریسته شوند.
· باید حرکت ها و جهت گیری های رقبا را با دقت ملاحظه کرد و از مبانی آن الهام گرفت.
· توجه به سایر کسب و کارها با قصد ایده گرفتن از آن ها
· آموختن از مشتریان و پی بردن به خصوصیات و قواعد بازارهای بالقوه از ورای نظرها و شکایات آن ها
· استقبال از ایده های نو و ایجاد محیط های کم ریسک برای پیاده سازی با هدف یادگیری و
تجربه اندوزی
در نتیجه کافی است که بیش از "اطلاع گیری" به دنبال "یادگیری" از محیط باشیم.
ادامه دارد ...
منبع :
کتاب 5 فرمان برای تفکر استراتژیک(Strategic Thinking) ، نویسنده گان:دکتر غفاریان و دکتر کیانی
تلخیص: بهنام دادخواه دانشجوی ارشد MBA