لینک متن انگلیسی

این مفاهیم معمول یک دنیا افکار درهم و برهمی را در خود پنهان می کنند. به هیچ وجه در دام این اصطلاخات صنفی گرفتار نشوید. تأسیس یک شرکت موفق بیش از هر چیزی به یک تفکر روشن نیاز دارد.

متأسفانه دهها مورد از مفاهیم مدیریتی وجود دارند که نه تنها موفقیت را آسان تر نمی کنند بلکه گرایش به تشویق ایده های نامناسب و تصمیمات بد دارند. اطمینان حاصل نمایید که در هیچ یک از این تله ها گرفتار نشوید!

1- اجماع (  consensus)

مدیران اغلب تلاش می کنند قبل از اینکه تصمیم مهمی اتخاذ شود بین گروهها و افراد به اجماع  دست یابند. این امر معقول بنظر می رسد.( آن  نشانه خرد جمعی است.) اما در عمل اجماع تصمیمات ضعیفی را پدید می آورد.

تصمیمات قوی- کسانی که معاملات آتی قدرتمند را خلق می کنند، مستلزم گذشتن از گزینه های دیگر هستند، و این عموما بمعنای مأیوس کردن دیگران است. اجماع مشخص می کند چه چیزی برتر و شیرین تر از ابتکار و نواوری است، و چه چیزی ایمن تر و چه چیزی پر مخاطره است.    

2- تمرکز بر مشتریFocus)  Customer)

اگر شما بر مشتری تمرکز کنید بهتر قادر خواهید بود تا نیازهای مشتریانتان را برآورده کنید، درست است؟ خوب، نه واقعا. تمرکز بر مشتری، مشاهده موقعیت، از زاویه دید شما بعنوان یک فروشنده است. آنچه واقعا لازم است توانایی شنیدن و جذب کردن آن چیزی است که مشتری می گوید و وارد کردن پروژه خودتان در وجود مشتریست.

درک یک مشتری مانند فعالیت بصری فعال(مانند استفاده از یک میکروسکوپ) نیست، بیشتر شبیه یک فعالیت غیر فعال است: درک مشتری، شامل تفاهم، همدلی و تخیل است.

3- طوفان مغزی ( Brainstorming)

گرد آوردن افراد در کنار یکدیگر و درگیر نمودن آنها برای بیان ایده های نهفته خود به دیگریست (در یک محیط حمایتی) که همچون ایده ای بزرگ بنظر می رسد. زمانی که شما بطور واقعی در تلاش هستید که آن ایده را بکار برید کار می کند اما خلاقیت یک فرآیند گروهی نیست، و ایده های بزرگ از ذهن آنهایی که خام و نپخته هستند، خارج نمی شود.

اینکه محیط جگونه افراد را حمایت می کند، زیاد مهم نیست، افراد خود می دانند که در مورد کیفیت و میزان مشارکتشان مورد قضاوت قرار خواهند گرفت. به همین خاطر معمولا طوفان مغزی چیزی بیشتر از یک باران ریزی که کسل کننده است، خلق نمی کند.

4- تعدیل نیرو (to reduce (as a workforce) to an optimal size right sizing:)

تعدیل نیرو واژه استراتژیک منفوری است که برای اخراج انبوه کارکنان استفاده می شود.

حقیقت واقعی این است که اخراح های بزرگ و انبوه، همیشه نتیجه مدیریت ناکارآمد و ضعیف می باشد. گرچه گاهی اوقات تعدیل نیرو برای اعمال تغییرات در نیروی انسانی ضروری است، شرکتهایی که بوسیله مدیران دوراندیش خوب اداره می شوند، هرگز نیازی به چنین جراحی های بزرگ ندارند. پس بیایید استفاده از اصطلاحاتی که حقیقت های مدیریت شکست خورده را در خود پنهان می کنند، متوقف کنیم.

5- منابع انسانی ( Human Resource )

مشکل در نامگذاری منابع انسانی است که شما با اینکار آنها را به اشیاء غیر جاندار انسانی تبدیل می کنید. بصورت مفهومی، این اصطلاح، موجودات بشری را در یک مجموعه همچون مواد خام موجود در کف کارخانه یا سیمهای شبکه، که در داخل دیوار هستند، قرار می دهد. این عمل، این حقیقت را نادیده می گیرد که افراد پیچیده و چند وجهی هستند و برای اینکه آنها را به کار با یکدیگر سوق دهیم، لازم است با آنها بعنوان افرادی که موجودیتی بیش از یک کالا یا ابزار بازی هستند، رفتار و تعامل کنیم.

6- رهبری (Leadership)

قبل از اینکه پیتردراکر مدیر رویایی بمیرد،او زیاده گویی یا افراط شرکت های آمریکایی درمورد مفهوم بادکرده رهبری را مختومه کرد. وی اعتقاد داشت که کسب و کارها بیش از اندازه رهبر دارند؛ چیزی که واقعا کسب و کارها نیاز دارند مدیران رقابت پذیری هستند که می توانند کارهای سختی همچون تصمیم گیری، برنامه ریزی و مربیگری را انجام دهند.

در تجارب کاری ، نوع رهبری در کسب و کار مانند رهبری کردن یک راهپیمایی است – در حالی که دیگران کارها را انجام می دهند رهبر به نکات لازم اشاره می کند.

مترجم: بهنام دادخواه