هنگام مواجه با یک وضعیت، نمی توان مطمئن بود که وضعیت مذکور یک محدودیت محسوب می شود یا یک موقعیت! برای مثال، گاهی فرصتهای از دست رفته، در مراحل بعدی مسائلی را برای سازمانها ایجاد می کنند. همچنین گاهی هنگام مواجه با یک محدودیت (یا هنگام حل یک مسئله) فرصتهای جدیدی ایجاد می شوند؛ به همین دلیل برخی از مدیران بر این باورند که «در دل هر مسأله، فرصتی نهفته است» (استونر ، 1983). آنها مسأله را چیزی می دانند که توان سازمان را در مسیر نیل به اهداف، به خطر بیندازد؛ در حالی که فرصت از نظر آنان چیزی است که امکان دستیابی به اهداف را افزایش می دهد و زمینه جلو افتادن از اهداف و افزایش توان سازمان را فراهم می کند. 

بر اساس مطالعات انجام شده، بحران ، مسأله ، و فرصت را می توان به صورت ذیل تعریف کرد:

بحران: بحران عبارت است از پیش آمدن حادثه ای ناگهانی نظیر آتش سوزی، ورشکستگی، و سایر مواردی که به تصمیم گیری فوری نیاز دارد.

مسأله: مسأله عبارت است از ابهام ناشی از انباشتگی حوادث متعدد که جریانی از داده های اطلاعاتی را به همراه دارد.

فرصت: فرصت عبارت است از موقعیتی که امکان فراتر رفتن از اهداف تعیین شده را میسر می سازد.

مدیر به هنگام برخورد با مسائل و فرصتها، به جمع آوری و بررسی اطلاعات می پردازد تا به نتایج معینی برسد و برای اتخاذ تصمیم، آمادگی پیدا کند. البته نقطه شروع فعالیت هر مدیر ممکن است با سایر مدیران متفاوت باشد. به هر حال، این امر بیشتر به ماهیت تصمیمی که باید اتخاذ شود، بستگی دارد.

مدیران وقت خود را بیشتر به «حل مسأله» اختصاص می دهند؛ در حالی که یافتن مسائل و کشف فرصتها و بهره گیری از آنها اهمیت خاصی دارد. پیتر دراکر معتقد است که «کشف فرصتها، رمز اصلی موفقیت مدیران و سازمانها است؛ زیرا با بهره گیری از فرصتها، نتایج سودمندی حاصل می شود، در حالی که با حل مسأله، فقط وضعیت به حال عادی بر می گردد». در واقع، بهره گیری از فرصتها متضمن متمرکز کردن منابع و تلاشها برای انجام کارهای مقتضی است (میتنزبرگ،1976).

منبع: کتاب مبانی سازمان و مدیریت دکتر رضائیان